![]() |
![]() |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 15 آبان1386ساعت 11:24 قبل از ظهر توسط عبد |
|
|
به لبخند آیینه ای تشنه ام به اغوش بی کینه ای تشنه ام سلامی سمیمانه آیا کجاست سر آغاز الفت خدایا کجاست خدایا سرای محبت کجاست من آواره ام شهر الفت کجاست کسانی که از عشق دم میزنند چرا بین مارا بهم میزنند
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 16 مهر1386ساعت 0:25 قبل از ظهر توسط عبد |
|
|
هنگامی که گرمای انگشتانت را میان موهایم....داغی لبهایت را روی لبهایم.....و عطر نفسهایت را چشیدم....عاشق شدم......با تمام وجود.........زمانی که محبتت در وجودم ماندگار شد......و بر قلبم نشست.....دیوانه شدم.....و حال می دانم....بعد از این همه مدت.....بی تو خواهم مرد................ آری بی تو می میرم....بی تو می میرم چون دیده ام که چگونه از دوری من آشفته شدی....و این عشقی است که دامنگیرم کرده....و حال چند سال تا وصال ما مانده؟؟....زیاد اما مانند عسل شیرین است.... مانند همان عسلی که لبهایمان .....و عطر نفسهایمان را بهم پیوند زد.....تا ابد.....حتی تا بعد از ابد...!
اگر می بینی عاشق تو هستم....دیوانه تو هستم....وتمام فکر و زندگی من هستی....به خدا بدان که این دست خودم نیست....اگر می بینی که چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر می بینی که همه لحظه های دور از تو بودن این همه سخت و پر از غم و غصه است....بدان که این دست خودم نیست.....دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلوی چشمانم می بینم و بیاد تو می باشم..... دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم....دستانت را بگیرم.....بر لبانت بوسه بزنم......و در آغوش تو باشم.....!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 16 مهر1386ساعت 0:19 قبل از ظهر توسط عبد |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 24 شهریور1386ساعت 5:49 بعد از ظهر توسط عبد |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
شنبه 24 شهریور1386ساعت 5:45 بعد از ظهر توسط عبد |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه 26 مرداد1386ساعت 3:17 بعد از ظهر توسط عبد |
|
دفتر عشـــق كه بسته شـد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 13 مرداد1386ساعت 6:8 بعد از ظهر توسط عبد |
|
هر روز که از ما میگذره عشقم به تو بیشتر می شه باور کن که دیوونتم دیوونه مثه همیشه فقط تو پاره تنی به حرمت اشکم قسم بی تو میون یه عالمی و یه بی کسم . . . |
|
+ نوشته شده در
شنبه 6 مرداد1386ساعت 5:33 بعد از ظهر توسط عبد |
|
کیستیشب ، ستاره ها بيدار من ، رهگذري در خواب تنها سخنم با توست . كيستي ؟
كيستي ؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه 6 مرداد1386ساعت 5:19 بعد از ظهر توسط عبد |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 6 خرداد1386ساعت 10:43 قبل از ظهر توسط عبد |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 6 خرداد1386ساعت 10:36 قبل از ظهر توسط عبد |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 3:20 بعد از ظهر توسط عبد |
|
|
به خدا خسته شدم از همه بدم می یاد از خودم از این مردم دلم می خواد فرار کنم می دونم که دارم از خودم فرار می کنم اما به خدا شکستم عوض شدم او ادم سابق نیستم باشه زمونه هم مارو خورد کرد می خوام از دست خودم خلاص شم نمی دونم این راه درسته یا نه؟ مرگ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 3:17 بعد از ظهر توسط عبد |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 3:16 بعد از ظهر توسط عبد |
|
هيچ کس ويرانيم را حس نکرد... وسعت تنهائيم را حس نکرد... در ميان خنده های تلخ من... گريه پنهانيم را حس نکرد... در هجوم لحظه های بی کسی... درد بی کس ماندنم را حس نکرد... آن که با آغاز من مانوس بود... لحظه پايانيم را حس نکرد...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 3:15 بعد از ظهر توسط عبد |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 3:14 بعد از ظهر توسط عبد |
|
سلام ولنتاین همه مبارک |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 3:1 بعد از ظهر توسط عبد |
|
گفتم تو شيرين منی
گفتی تو فرهادی مگر گفتم خرابت می شوم گفتی تو دل داری مگر گفتم ز كويت می روم گفتی تو آزادی مگر گفتم فراموشم نكن گفتی تو در يادی مگر
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 12 بهمن1385ساعت 1:4 قبل از ظهر توسط عبد |
|
|
خدایا
فقط ازت یه چیز میخوام مرگ بهترین چیزی هست که تو میتونی به من هدیه بدی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 11 بهمن1385ساعت 2:51 بعد از ظهر توسط عبد |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه 15 دی1385ساعت 3:49 بعد از ظهر توسط عبد |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 11 دی1385ساعت 8:42 بعد از ظهر توسط عبد |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 11 دی1385ساعت 8:40 بعد از ظهر توسط عبد |
|
من, تمام هستي ام, را,در نبرد با سرنوشت , درتحاجم با زمان, اتش زدم........... كشتم من , بهار عشق را ديدم, ولي باورنكردم, يك كلام من, زقصه ها پي مقصودهاي پوچ افتادم, تا تما من, به عشق منتظر ماندن, همه صبر قرار رفت...... بهارم ..... رفت........... عشقم ........مرد.......... يارم.........رفت......... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 11 دی1385ساعت 8:37 بعد از ظهر توسط عبد |
|
من عشق را در تو تو را در دل![]() دل را در موقع تپیدن![]() وتپیدن را به خاطر تو دوست دارم![]() من غم را در سکوت![]() سکوت را در شب![]() شب را در بستر![]() وبستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم![]() من بهار را به خاطر شکوفه هایش![]() زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم![]() من دنیا را به خاطر خدایش![]() ![]() خدایی که تو را خلق کرد دوست ![]() تقدیم به تو |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 29 آذر1385ساعت 10:4 بعد از ظهر توسط عبد |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 23 آذر1385ساعت 7:9 قبل از ظهر توسط عبد |
|
ساحل تنت در کنارغروب دريای چشمات بهترين الهام برای نوشتن يک احساس دوباره است.
تو رو با خوبی و بديهات برای نجات دلم احتياج دارم.
خنده چشمات رو قشنگترين ترانه برای سرودن برگهای پاييزی می دونم.
و طنين صدات رو هم بدون موزيک عشق بهترين اوای پرستوها ی در حال کوچ.....! طلوع افتاب در چشمانت بهترين تابلو ی گرانقيمت روی ديدار دلم است.
تو در برق منعکس شده در چشمانم،بهترين شيطنت برای شروع يک عشق هستی......!
دوست دارم...
|
|||
|
+ نوشته شده در
شنبه 18 آذر1385ساعت 0:22 قبل از ظهر توسط عبد |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 18 آذر1385ساعت 0:19 قبل از ظهر توسط عبد |
|
|
دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو ازاون كه عاشقــــت بود بشنواين التماسرو ــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــ ـــــــــــ ـــــــ ــــ ـ |
|
+ نوشته شده در
جمعه 17 آذر1385ساعت 7:50 بعد از ظهر توسط عبد |
|
|
اگر باران بودم انقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت
پاک کنم اگر اشک بودم مثل باران بهاري به پايت مي گريستم اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميکردم اگر عشق بودم اهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم ولي افسوس که نه بارانم نه اشک نه گل و نه عشق اما هر چه هستم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 17 آذر1385ساعت 7:46 بعد از ظهر توسط عبد |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 16 آذر1385ساعت 11:11 بعد از ظهر توسط عبد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام به تمامی دوستان به خصوص مشهدی های عزیز
مدیریت این وبلاگ توسط من(عبد) میباشد.دوستان در این وبلاگ میتونن هر چی می خواهد دل تنگشان بگو یندو بشنو ند(البته دوست داشتنو فراموش نکنند) و در پایان برای همگی شما آرزوی موفقیت دارم و 1 خواهش :نظرات فراموش نشه با تشکر از همه ی عزیزان عبد |
| پیوندهای روزانه |
|
مسافر تنها مسافر تنها آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|